نامه های تو را به خانه ی همسایه می اندازد
وگرنه محال است
فراموشم کرده باشی.........
یادداشتهای من
نامه های تو را به خانه ی همسایه می اندازد
وگرنه محال است
فراموشم کرده باشی.........
.....................
میبخشم دوباره گناهی که کرده
میبخشم میدونم که دستاش چه سرده
میشم اون رفیق قدیمی...
بازم مثل وقتی که بودیم صمیمی
.....................

اینجا ته قصس
........
مرگ خاطره ها
اوج فاصله ها
حرفهای ناگفته
رازهای نشکفته
نمیدانم نمیدانم
...............
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسی می گوییم ...
هیچ كس نمی فهمد..........
بچه بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم!
چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز میزنند می خندیم!

یه سر به تنهاییم بزن
هیشکی نگرفته جاتو
دل به کسی نبستم
بعد رفتن تو
چه بی صدا شکستم
.....................
شاید بپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدام
حق بده بهم بعد تو بخوام با دنیا را بیام
شاید بپرسی از خودت چی شد که بی نشون شدم
برای دل کندن ازت ندیدی نصف جون شدم؟!!!!!!
..................
تو خواستی که من کمتر احساس دلتنگی کنم
خدایا ممنونم ازت به خاطر همه چی...............
.لحظات شادی خدا را ستایش کن، لحظات سختی خدا را جستجو کن،
لحظات آرامش خدا را مناجات کن، لحظات دردآور به خدا اعتماد کن، و در
تمام لحظات خداوند را شکر کن.
و سر آخر به حکمت خدا یقین داشته باش